مامان: بیا شربت سرما خوردگی تو بخور
پانته آ: نمیتونم کارای
مهمی دارم که باید انجام بدم و وقت ندارم
مامان: منم به بابا میگم که برات جایزه نخره
پانته آ: اشکال نداره. من وقتی
بزرگ شدم و بابا
کوچیک شد و شربتشو نخورد منم براش جایزه نمیخرم
مامان:شیر میخوری؟
پانته آ: نه .
احساس میکنم بوی قهوه میاد برام قهوه بریز
مامان:بیا غذا بخوریم
پانته آ:
ممنون مامان. وقتی من بزرگ شدم بعد من غذا درست می کنم و شما میای میخوری
مامان: چرا داری گریه می کنی؟
پانته آ: گریه نمیکنم که . فقط
اشک دارم
.